تبليغاتX
نوشته های یک آبای
نوشته های یک آبای

ادامــه مطـــلب
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 | 17:55 | مریم-آبای |

دارم مینویسم
از زندگیم از اون چیزی ک گاهی اوقات خودم با دست خودم دارم به گند میکشمش...
دارم مینویسم
از تکرار از یه شکلی بودن .. از سکون
دارم مینویسم
یه شکایت
به خدا
منو ببین
خوب خوب ببین
چه حسی بهت دست میده بعد دیدنم؟؟؟
ای خداااااااااا...

چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 | 12:19 | مریم-آبای |

عیدم تموم شد بلاخره وبهترین خاطره عیدم که توش لحظه لحظه میخندیدمو رو فرم بودم کلاه قرمزی بود
خدا بابای باعث وبانیشو ببخشه بیامرزه
من عاشقشون بودم
عاشق فامیل دور ک نمیتونس بگه بله!میگفت:بره!!
عاشق ببعی ک ته باکلاسی بود وانگلیسی حرف میزد بخصوص آشپزیش
عاشق جیگر که انقد شخصیت داشت ک نمیذاشت کسی بش بگه خر!!
عاشق پسر عمه زا ک تو فکرش هیچی بجز هان؟؟نبود
عاشق کلاه قرمزی احمق
عاشق پسرخاله مهربون
عاشق خواهر زاده پسر عمه زا ک هی هی میگفت عیدی بده عیدی بده
عاشق اونی ک منو برد یه خرده دور تر وحالمو بهتر کرد
دمشون گرم
سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 | 20:19 | مریم-آبای |

یه زمانی "آخوند" و "فیلمساز" و "ژورنالیست" و "فوتبالیست" یه فرق‌هایی داشتن اما دیگه به جایی رسیده که حرفای "کـدیور" و"مـخملباف" و "نـوری زاده" و "دادکان" شبیه هم شده؛
چ وضعشه آخه؟؟
سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 | 12:58 | مریم-آبای |

اسکار گرفتیم اسکار گرفتیم یوهو
مبارکه
دست دست دست دست آ ماشالا!!!
دوشنبه هشتم اسفند 1390 | 19:10 | مریم-آبای |

سلام حوصله نداشتم زیاد اپ کنم
الان اومدم مستفیض کنم دیگه منور!!
جاتون خالی 3روز پیش سر کلاس نشسته بودم استادمون مهربونه وااااااا ولی نمیدونم چرا منو خفتی نگا میکنه خلاصه سرتو درد نیارم من هندزفری تو گوشم بود معین گوش میدادم که یهو....بازم جات خالی اومدم از پایین (کیفم)جامدادیمو(که اسمش فریبرزه!!)دربیارم ک اون لامصب دراومد(هندزفریو میگم)!هی وای من
هی معین عر میزد:درد وبلات غصه هات به جونم،نذا بیشتر از این چش به رات بمونم!!!مجنونم مجنونم(وادامه ماجرا)
حالا اون وسط من و میگی:این mp4مال کیه؟؟مال کیه؟؟بعد یهو خندیدم بعدشم گریه کردم از کلاس زدم بیروووووووووووون

پ.ن:نمیخواسم تعریف کنم مریم (myesterios..)نوشته بودتش منم یاد خرابکاریم افتادم نوشتمش
پ.ن:فریبرز یه موشه

خواخوران
براران!!!مشغول الضمبه این!!!!!!(میتی کامنان)اگه ببینم ۱۲ اسفند اینجا شده فش خونه!!به من هیچ ارتباطی نداره میخوای رای بدی بده نمیدی نده!!فدای سرم...
راحت!!

چهارشنبه سوم اسفند 1390 | 18:33 | مریم-آبای |

سلام
بالاخره امتحانام تموم شدو منم اومدم پیشتون دلم واس وب گردی تنگ شده بودش مرسی از همتون ک سر زدید نظر گذاشتین انتقاد کردید و بیشتر از همه فحش!!دادین!!
دیگه خداییش بعضیا ته شخصیت بودناااااااااا!!
ولی خب اینم یه جورش بود دگ!!
دوس دارم اونایی ک فحش دادن دلیل فحش دادنشون بگن!
خیلی وقتا تو بعضی وبلاگا میرم ک چرت وپرت محض نوشتن ولی خداییش من یکی دهنمو وا نمیکنم هرچی خواسم بهشون بگم!!بابا اصن فک نکنید ک دارید به اون شخص فحش میدید فک کن داری به صاب وب فش میدی!!خب من دعوتت کردم بیای سر بزنی!!نظر خالی شرفش بیشتر از فحشه!!
مثلا اون کامنت که یکی به اسم(آرس)برام گذاشته بود!!اون دیگه خداییش تهش بود!من ناراحت نشدم نه برا خودم نه برا اون مطلب واهمیتش واس خودم از این ناراحت شدم ک چرا این آقا یا خانم عییز میاد اینجا وشخصیت خودشو میبره زیر سوال!!واللا
فعلا عرضی نیس
دوشنبه دهم بهمن 1390 | 18:0 | مریم-آبای |

دوستان محبت کنن پی نوشت وبخونن!!

باورم نمیشه
هنوزم که هنوزه باورم نمیشه!
این من بودم؟؟من بودم ک اونجا بودم؟؟
من بودم که از ته ته دل اسمشو فریاد میزدم؟؟
من بودم که از اعماق وجودم اشک میریختم؟؟
شبش نخوابیدم چشمام میسوخت ولی تا میومد گرم شه صورتش میومد جلو چشای سوختم ودوباره بیخوابی!!
۳روز پیش بود
دیگه کم کمک داره تبدیل به خاطره میشه
یه لحظه از کنار چشمم صحنه ورودش کنار نمیره وقتی اون در کوچولو باز شد و...وای
به قول فاطمه:شاید از پشت ستون وکلی دوربین دیده میشد اما ماه قلب من بود از همه بهم نزدیک تر
کاش بازم اون خاطره تکرار شه......

ولی هیچوقت خوشیا موندگار نیست!!حداقلش واس من!بدون اینکه لحظه ای به بچش فک کنم به بقیه بچه ها....فک کردم
بچه ی احمدی روشن ها...

پ.ن:خانما وآقایون اگه خیلی بهت زده میشن باید بگم ک هرکسی یه ایده یه منشی داره نباید سعی در تخریبش داشته باشیم از تمسخر ابایی ندارم ولی کامنت شما نشون دهنده شخصیت شماس!!

پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 | 11:26 | مریم-آبای |

سلام
 این یه آپ همراه با ترس و وحشت واضطراب....
تاحالا دو تا امتحان دادم ک خودم احساس میکنم خوب بودم ولی احساس من همیشه برعکس با واقعیت عمل میکنن!!
فقط میخوام امتحان بعدیم سخت بدن دیگه!!اونموقه س که:من آنم ک رستم بود پهلوان.......
انزلی چی بازی درمیارم بیا وتماشا کن!!
دیگه خلاصه مخم هنگیده سرم واینور اونور میکنم هی خطوط مبادی میاد جلو چشمم ک هی میگه:النعت السببی هو نعت....
البدل الاشتمال هو بدل....
عییییییییش(عمق فاجعه بود)
خلاصه دیدیم شنبه امتحان خونواده دارم ک اونم قربونش برم من خودم الان به خودم انقد اعتماد دارم ک میتونم یه جزوه خانواده تدوین کنم!!والا
اومدم یه سری بزنمو برررم
خب بریم سراغ آپ امرو:


آرام آرم فرود می آیند
اشک هایم را میگویم
گرمند
قلب وچشمم تبانی کرده اند
دیدگانم تار است
ومن آرام میگریم
با دستانی تهی
وخاطری سراسر سردرگم
من به دستانی تهی قانعم
من به این تبانی قانعم
من فقط میخواهم چشمانملبریز از ستاره شود...

پ.ن:منظور از خانواده خانواده در اسلامه!!

پنجشنبه پانزدهم دی 1390 | 20:29 | مریم-آبای |

سلام سلام ببخشید ک دیر آپ میکنم
سرم شلوغه درسا تقریبا عربی هستن سختم شدن...شده ها!!!یکی از بچه ها ازم خواسته بود براش از دانشگام بگم!اگه مشخص کنه چی میخواد بدونه منم میگم
قبل از هرچیز شب یلداتون وتبریک میگم وبیشتر تبریکم بخاطر اینه که شب یلدا پیش مامان باباتونید
دوس داشتم فقط پیش مامان بابای عزیزم بودم ودر حال حاضر هیچی جز این خوشحالم نمیکنه!!
دلم براشون یه ذره شده ۲۵ روز دیگه میرم پیششون

قفسم را میگذاری در بهشت...
قفسم را میگذاری در بهشت تا بوی عطر مبهم دور دستی مستم کند تا تنم را به دیوارها بکوبم تا تن کبودم دردبگیرد ودردنردبانی است که آن سویش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم اما من آدم متوسطی هستم وبیش از آنچه باید خودم را درگیر نمیکنم با هیچ چیز در بهشت هم حسرتم را فقط آه میکشم تن نمیکوبم به دیوارها که درد مرا به تو برساند...

پ.ن:میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد

دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 | 19:13 | مریم-آبای |

<-BlogAbout->

HoMe
PrOFiLe
EM@iL
طـراح miss-A

آرشـــیــــــــــو


اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

آذر 1390

آبان 1390

مهر 1390


مــوضــوعــــاتــ


<-CategoryName->

دوســــــتـــــان


Miss-A
بچه مثبت(جوجوی خودم)
فرزندخاک
زندگی کاروانی
قهوه سیگار
منو محمد طاهر عزیزم
اسرارمخفی وفراماسونری
آتش دل
يادش بخير رفيق(نازي جونم)
خنده شکلاتی
جایی برای تنفس عمیق
سنجاقک
wo0bin
ای خدای مهربون دلم گرفته
اولــــیـنـــ نگـــــآهـ
یه پسر آتیش
شایان احساسات،دلشکسته!!
pedix

دیــــگـر امـــکــانــاتـــــ