در اینکه آیینه آیینه است شکی نیست/من اعتماد ندارم به چشمهای خودم
باورم نمیشه سلام سر جلسه خواستگاری.....بعد از نیم ساعت سکوت! مادر داماد: ببخشید کبریت دارین؟ خانواده عروس: کبریت؟ کبریت برا چی؟!! مادر داماد: والا پسرم میخواد سیگار بکشه..... خانواده عروس: پس داماد سیگاریه.....؟! مادر داماد: سیگاری که نه...والا مشروب خورده؛ بعد از مشروب سیگار میچسبه..... خانواده عروس: پس الکلی هم هست.؟! مادر داماد: الکلی که نه والا قمار بازی کرد... باخت! ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره!! خانواده عروس: پس قمار هم بازی میکند...؟! مادر داماد: آره...دوستاش تو زندان بهش یاد دادن... خانواده عروس: پس زندان هم بوده...؟! مادر داماد: زندان که نه...والا معتاد بود؛ گرفتنش یه کمی بازداشتش کردن... خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟! مادر داماد: آره...معتاد بود؛ بعد زنش لوش داد... خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! گـاه یک کـوه به یـک کـاه بـه هـم می ریـزد
هنوزم که هنوزه باورم نمیشه!
این من بودم؟؟من بودم ک اونجا بودم؟؟
من بودم که از ته ته دل اسمشو فریاد میزدم؟؟
من بودم که از اعماق وجودم اشک میریختم؟؟
شبش نخوابیدم چشمام میسوخت ولی تا میومد گرم شه صورتش میومد جلو چشای سوختم ودوباره بیخوابی!!
۳روز پیش بود
دیگه کم کمک داره تبدیل به خاطره میشه
یه لحظه از کنار چشمم صحنه ورودش کنار نمیره وقتی اون در کوچولو باز شد و...وای
به قول فاطمه:شاید از پشت ستون وکلی دوربین دیده میشد اما ماه قلب من بود از همه بهم نزدیک تر
کاش بازم اون خاطره تکرار شه......
ولی هیچوقت خوشیا موندگار نیست!!حداقلش واس من!بدون اینکه لحظه ای به بچش فک کنم به بقیه بچه ها....فک کردم
بچه ی احمدی روشن ها...
پ.ن:خانما وآقایون اگه خیلی بهت زده میشن باید بگم ک هرکسی یه ایده یه منشی داره نباید سعی در تخریبش داشته باشیم از تمسخر ابایی ندارم ولی کامنت شما نشون دهنده شخصیت شماس!!
این یه آپ همراه با ترس و وحشت واضطراب....
تاحالا دو تا امتحان دادم ک خودم احساس میکنم خوب بودم ولی احساس من همیشه برعکس با واقعیت عمل میکنن!!
فقط میخوام امتحان بعدیم سخت بدن دیگه!!اونموقه س که:من آنم ک رستم بود پهلوان.......
انزلی چی بازی درمیارم بیا وتماشا کن!!
دیگه خلاصه مخم هنگیده سرم واینور اونور میکنم هی خطوط مبادی میاد جلو چشمم ک هی میگه:النعت السببی هو نعت....
البدل الاشتمال هو بدل....
عییییییییش(عمق فاجعه بود)
خلاصه دیدیم شنبه امتحان خونواده دارم ک اونم قربونش برم من خودم الان به خودم انقد اعتماد دارم ک میتونم یه جزوه خانواده تدوین کنم!!والا
اومدم یه سری بزنمو برررم
خب بریم سراغ آپ امرو:
آرام آرم فرود می آیند
اشک هایم را میگویم
گرمند
قلب وچشمم تبانی کرده اند
دیدگانم تار است
ومن آرام میگریم
با دستانی تهی
وخاطری سراسر سردرگم
من به دستانی تهی قانعم
من به این تبانی قانعم
من فقط میخواهم چشمانملبریز از ستاره شود...
پ.ن:منظور از خانواده خانواده در اسلامه!!
سرم شلوغه درسا تقریبا عربی هستن سختم شدن...شده ها!!!یکی از بچه ها ازم خواسته بود براش از دانشگام بگم!اگه مشخص کنه چی میخواد بدونه منم میگم![]()
قبل از هرچیز شب یلداتون وتبریک میگم وبیشتر تبریکم بخاطر اینه که شب یلدا پیش مامان باباتونید![]()
دوس داشتم فقط پیش مامان بابای عزیزم بودم ودر حال حاضر هیچی جز این خوشحالم نمیکنه!!
دلم براشون یه ذره شده ۲۵ روز دیگه میرم پیششون![]()
قفسم را میگذاری در بهشت...
قفسم را میگذاری در بهشت تا بوی عطر مبهم دور دستی مستم کند تا تنم را به دیوارها بکوبم تا تن کبودم دردبگیرد ودردنردبانی است که آن سویش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم اما من آدم متوسطی هستم وبیش از آنچه باید خودم را درگیر نمیکنم با هیچ چیز در بهشت هم حسرتم را فقط آه میکشم تن نمیکوبم به دیوارها که درد مرا به تو برساند...
پ.ن:میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد
)
منم که این هفته خونه بودم ولی همشم مریض بودم هی هی آمپول میزدم ولی تونسم تو این مریضی یه عالمه کتاب بخونم درسمم نخوندم![]()
خلاصش اینکه تو انزلی چ خبر بوووووود؟آخ دلم براش تنگ شده بود یه عالمه ولی یه چیز جالب!!وقتی ک میخواسم برگردم قم اصلا ناراحت نبودم!!برعکس همیشه!
مامانم اینام امروز رفتن کربلا
بوس بوسیشون میکنم از راه دور
اين مطلبيه ك خودم نوشتمش اميدوارم خوشتون بياد:
آقایون یا خانومایی ک از اومدن به وب من اذیت میشن لطف کنن ....بذارن رو .... وبرن!!
اگه شما عاشقی یا تنها نیسی به من هیچ ارتباطی نداره!!
من حرفای دلمو مینویسم
افتاد؟؟
اگه توجه داشته باشی من نه ترویج خودکشی میکنم نه کسی رو ناراحت میکنم
وبهای زیادی هستند که آدمو به گریه میندازن
شما شاد باشی انگار من شادم
درضمن هیچکس تنها نیست!
همراه اول وآخر با هممون هست....
ضعف هایت را
دردهایت را.....
میگذاری توی سینی وتعارف میکنی
که هرکدام را که میخواهند
بردارند.....
تیز کنند......
تیغ کنند.......
وبرنند به ....روحت
![]()
خوابگا تا ۲هفته دیگه کمپلت خالیه خالی میشه اونوقت منه.... باید تو خوابگا بمونم چونکه از تموم غیبتام استف کردم الان باید سر تک تک کلاسام برم بعد منتظر بمونم یکی با اسب سفید بیاد ما رو بقاپه ببره خونمون بعد کرایشو بگیره سر خرو(همون اسبو)کج کنه گمشه!!!!!
ای خداااااااااا
بعد ماتا هفته دوم محرم یعنی دقیقا تا۲۸ روز دگ باید اینجا بمونم فک کنم تا اونموقه این شکلی
بشم!!!!
ننههههههههههههههههه بواااااااااااااااااااااا می دیل شمه ره تنگا بوسته!!!!!!(زور نزن گیلکی بود نیمیفهمیششششششش)![]()
هییییییییی دنیا
یکی از بچه ها ازم پرسید چون حق غیبت نداری نمیری خونه بش گقتم پ ن پ چون خیلی عاشق خوابگام اگه ازش دور بشم دلتنگش میشم میخوام ی ماه دگ اینجا بمونم
مخش پکیده بود تقصیری نداش بدبخت!!
من غلط بکنم دگ غیبت کنم
مامانمو میخواااااااااااااااااااااااااام![]()
درضمن پروفایل به روز شده میباشد.

اصلا این شهر غیر عادیه!!!والا
بارونای انزلی با اون صدای شلاقیشون که میخورن به شیروونی خیلی دوس داشتنین
داره گریم میگیره
دلم لک زده واسه ایوونمون که وقتی بارون میگیره میشینم رو لبه ش کلی آسمونو دید میزنم
یا مثلا اگه حسش باشه رو حیاط قدم میزنم![]()
یا حتی لب پنجره میشینم و کوچه رو نگا میکنم
تاحالا شده وقتی بارون میگیره برید وبه دریا نگاه کنییییییییید؟
ولی امروز تواین قم یعنی.... حالم از بارون بهم خورد سنگین شده بودم آخرشم نیم ساعته برگشتم خوابگاه![]()
ولی خب این نیز بگذرد
بعضی ها می شوند دریا،بعضی ها می شوند کوزه های آبی که از دریا برایمان آب می آورند کوز های رنگین ، به رنگ شعر و موسیقی و فیلم و عکس و مجسمه و نوشته و…
بعضی هامی شوند چشمه وبعضی ها می شوند کوزه هایی که …
بعضی ها رود و …
بعضی ها باران
و
.
.
کـی دل سنگ تـو را آه بـه هـم می ریـزد
سنگ در بـرکه می انـدازم و می پنـدارم
با همـین سنـگ زدن مـاه بـه هـم می ریـزد
عـشق ، بـر شانـه ی هـم چـیدن چـندیـن سنـگ است
گـاه می مـاند و نـاگـاه به هم می ریـزد
آن چـه را عـقل بـه یـک عـمر به دست آورده است
دل بـه یـک لحـظه ی کـوتـاه به هـم می ریزد
آه ! یـک روز هـمین آه تـو را مـی گـیرد
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |







